<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>دنیای صنعت نوین</title>
<link>http://peymansanat.blogfa.com/</link>
<description>هر نوع اطلاعات از صنعت و مدیریت را در این وبلاگ بیابید</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Sun, 08 Nov 2009 20:24:18 GMT</lastBuildDate>
<item>
<title>هوش هیجانی</title>
<link>http://peymansanat.blogfa.com/post-493.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;5&quot;&gt;&lt;strong&gt;هوش هیجانی&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt; &lt;/p&gt;

&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;اصطلاح « &lt;a name=&quot;OLE_LINK1&quot;&gt;هوش هیجانی &lt;/a&gt;» برای اولین
بار در سال ( 1990 ) توسط « پيتر سالوی » و « جان ماير » براى بيان کيفيت
و درک احساسات افراد، همدردى با احساسات ديگران و توانايى اداره مطلوب خلق
و خو ارائه شد. درحقيقت هوش هیجانی مشتمل بر شناخت احساسات خويش و ديگران
و استفاده از آن براى اتخاذ تصميمات مناسب در زندگى است. به عبارتى عاملى
است که به هنگام شکست، در شخص ايجاد انگيزه مى کند و به واسطه داشتن
مهارتهاى اجتماعى بالا منجر به برقرارى رابطه خوب با مردم مى شود. در سال
( 1995 )، « دانیل گولمن » با انتشار كتاب معروف خود به گونه اي گسترده
مفهوم هوش هیجانی را گسترش داد. به طوریکه این مفهوم بسیار مورد توجه قرار
گرفت و بحث هاي بسياري را برانگيخت. به اعتقاد « گولمن » هوش هيجاني با
توانايي درک خود و ديگران (خودشناسی و ديگر شناسی)، ارتباط با مردم و
سازگاري فرد با محيط پيرامون خويش پيوند دارد. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 20:24:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=peymansanat&amp;postid=493</comments>
<dc:creator>peymansanat</dc:creator>
<guid>http://peymansanat.blogfa.com/post-493.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>تأثیراشتغال بر عملکردو روحیات زن </title>
<link>http://peymansanat.blogfa.com/post-492.aspx</link>
<description>&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;5&quot; color=&quot;#000080&quot;&gt;تأثیراشتغال بر عملکرد و روحیات زن &lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;
&lt;/p&gt;&lt;div style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;span style=&quot;color: rgb(90, 90, 90);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;
&lt;p class=&quot;mainbodytextnews&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin: auto 0cm; text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#5a5a5a&quot;&gt;امروزه
مشارکت روز افزون زنان در بیرون از خانه باعت تقویت حس اعتماد بنفس و
استقلال و افزایش قدرت تصمیم گیری و برخورد مناسب با رویدادها و حوادث
زندگی و اثر مطلوب بر روابط خانوادگی برجای گذارده است . &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p class=&quot;mainbodytextnews&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin: auto 0cm; text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#5a5a5a&quot;&gt;در
واقع زن با کار و فعالیت اجتماعی قدرت خلاقیت ، کارآیی و استقلال بیشتری
می یابد چرا که زن در ازاء دریافت وجه حاصل از فعالیت اجتماعی و همچنین
تبادل اطلاعات علم و آگاهی و تعامل اجتماعی استقلال عمل بیشری می یابد
بهتر می تواند در برابر مشکلات خانه و محیط کار تصمیم گیری و مداخله نماید
. &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

&lt;p width=&quot;10&quot; class=&quot;mainbodytextnews&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;margin: auto 0cm; text-align: justify; unicode-bidi: embed; direction: rtl;&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;FA&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#5a5a5a&quot;&gt;به
طور کلی باید گفت هر چه زنان بیشتر وارد عرصه اجتماعی شوند به همان نسبت
بحران هویت فردی و اجتماعی ، افسردگی و انزواگرایی ، بیزاری از نظام کنترل
اجتماعی ، بی اعتمادی و بدبینی به قوانین و قواعد حاکم بر جامعه در این
قشر عظیم کاسته خواهد شد . &lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 08 Nov 2009 18:59:29 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=peymansanat&amp;postid=492</comments>
<dc:creator>peymansanat</dc:creator>
<guid>http://peymansanat.blogfa.com/post-492.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>بعد انساني چابکي سازمان</title>
<link>http://peymansanat.blogfa.com/post-489.aspx</link>
<description>
&lt;h2 style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;5&quot;&gt;بعد انساني چابکي سازمان&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;چکيده:&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;از سال 1991 اصطلاح چابکي براي
اولين بار به منظور توصيف ظرفيت لازم براي توليد مدرن به کار گرفته شد.
چابکي به معناي توانايي پاسخگويي و واکنش سريع و موفقيت‌آميز به تغييرات
محيطي است. همانند توليد کنندگان، ساير سازمانها و موسسات ناچارند که براي
رقابت در قرن بيست و يکم به دنبال چابکي باشند چرا که سازمانهاي مدرن با
فشار فزاينده‌اي جهت يافتن راههاي جديد رقابت کارآمد در بازار پوياي جهاني
مواجه هستند. چابکي، توانايي سازمان براي عرضه محصولات و خدمات با کيفيت
بالا را ارتقا داده و در نتيجه عامل مهمي براي اثربخشي سازمان مي‌شود.
بسياري از سازمانها به رويکردهايي چون سازمان مجازي و تيم مجازي روي
مي‌آورند تا چابکي سازماني را بهبود داده و از لحاظ جهاني توسعه يابند.
البته، گاهي چابکي ممکن است يکپارچه سازي فرآيندها، اعضا و نيز ويژگيهاي
سازمان با تکنولوژيهاي پيشرفته به نظر آيد. اين مقاله درصدد است تا با
مرور مختصر ادبيات موضوع، يک مدل چابکي را بر مبناي عرضه‌کنندگان، کارکنان
سازمان و مشتريان ارائه دهد. فرض بر اين است که ارتباطات بر يک بنياد
رهبري، فرهنگ سازماني و سيستم‌هاي پاداش کارکنان استوار است که ميان افراد
و تکنولوژي ارتباط ايجاد مي‌کند. اين ارتباطات عبارتند از مشغوليت افراد
در تصميم‌گيري، ارائه فرآيند و محصول با کيفيت از طريق غني‌سازي مشاغل،
آموزش در زمينه فناوري، و ايجاد يک سيستم پاداش که نيروهاي سوق دهنده
چابکي را تقويت مي‌کند.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;strong&gt;مقدمه&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;
تحولات سريع تکنولوژيکي، افزايش خطرات، جهاني شدن و انتظارات خصوصي‌سازي
از ويژگيهاي محيطي هستند که سازمانهاي تجاري کنوني با آنها مواجهند. براي
کسب موفقيت در اين محيط، چابکي يک مزيت رقابتي را ايجاد مي‌کند که مي توان
با شهرت در نوآوري و کيفيت آن را حفظ نمود. سازمان چابک فرآيندها و افراد
سازمان را با تکنولوژي پيشرفته همگام ساخته و نيازهاي مشتريان را بر اساس
محصولات و خدمات با کيفيت خود و در يک قالب زماني نسبتاً کوتاه رفع
مي‌کند. البته اين وضعيت زماني روي مي‌دهد که چابکي يک ارزش سازماني نظام
‌مند و يک استراتژي رقابتي براي رهبران تلقي شود. با توجه به جديد بودن
بحث چابکي، تعريفي که مورد تائيد همگان باشد وجود ندارد. محققان بسياري در
اين زمينه فعاليت و هر کدام تعاريف متعددي را ارائه کرده اند که در زير
تعدادي از آنها آورده مي شود :&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 22:59:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=peymansanat&amp;postid=489</comments>
<dc:creator>peymansanat</dc:creator>
<guid>http://peymansanat.blogfa.com/post-489.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>مفاهيم بهره‌وري و عملکرد</title>
<link>http://peymansanat.blogfa.com/post-488.aspx</link>
<description>
&lt;h2 style=&quot;text-align: right; color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;5&quot;&gt;مفاهيم بهره‌وري و عملکرد&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;چکيده:&lt;/strong&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt; &lt;/strong&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;هدف اين مقاله آن است که شيوه
هاي برخورد با مفاهيم «بهره وري» و «عملکرد» در ادبيات را مورد بررسي قرار
داده و نشان دهد که اصطلاحات به کاررفته در اين رشته ها، اغلب به طور مبهم
تعريف شده اند و درک درستي از آنها وجود ندارد و سپس ادبيات مربوط به
عملکرد علمي و عملي طي 30 سال گذشته مورد بازنگري قرار مي گيرد. معناي پنج
اصطلاح(بهره وري، عملکرد، سوددهي، کارايي و اثربخشي)تشريح و چگونگي ارتباط
دروني آنها نشان داده مي‌شود. از آنجايي که ايجاد يک دستور زبان مشترک کار
ساده اي نيست، بايد اين حقيقت را پذيرفت که بعدها نيز افراد برداشتهاي
گوناگوني از اصطلاحات توضيح داده شده در اين مقاله خواهند داشت. اغلب شيوه
هاي سنجش و بهبود، بدون درک روشني از آنچه بايد اندازه گيري شود يا
بهبوديابد،به کار گرفته مي شوند. به دليل اين رويکرد عملگرا نسبت به
بهبود، فرصت فهم کامل و سپس به حد اکثر رساندن عوامل اساسي و موثر در
رقابت پذيري و موفقيت به سادگي از دست مي رود. اين مقاله با ارايه مجموعه
اي از واژگان و اصطلاحات علمي، سردرگمي موجود در اين رشته را کاهش مي دهد.
مطمئنا، داشتن واژگان و دستور زبان مشترک، براي ايجاد يک فهم مشترک،
بنيادين و نيرومند، (در اين رشته) مفيد است.&lt;/font&gt;&lt;br /&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;مقدمه&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;از لغات بهره وري و عملکرد به طور متداول در حوزه هاي علمي و تجاري
استفاده مي شود، اگرچه به ندرت تعريف يا توضيح مناسبي از آنها ارايه شده
است.در حقيقت اين لغات اغلب گيج کننده اند و با واژگاني چون
کارايي،اثربخشي و سوددهي، مترادف در نظر گرفته مي شوند(سينک و توتل، 1989؛
چو، 1988؛سومانث، 1994؛ کاس و لويز، 1993؛ توماس و بارون، 1994؛جکسون و
پيترسون، 1999). دستورالعملهاي سنجش و بهبود نيز اغلب بدون درک واضح از
آنچه بايد اندازه‌گيري شود و بهبود يابد اجرا مي گردند.اين رويکرد عمل گرا
نسبت به بهبود، فرصت فهم کامل و سپس به حد اکثر رساندن عوامل اساسي و موثر
در رقابت پذيري و موفقيت را به سادگي از بين مي برد.&lt;br /&gt;

مطمئنا در محافل علمي،داشتن واژگان و دستور زبان مشترک در تضمين ارتقاي درک مشترک، بنيادين و قوي، سودمند است.&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;

</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 22:44:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=peymansanat&amp;postid=488</comments>
<dc:creator>peymansanat</dc:creator>
<guid>http://peymansanat.blogfa.com/post-488.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>به مناسبت 13 آبان </title>
<link>http://peymansanat.blogfa.com/post-491.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;text-align: right;&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot; size=&quot;5&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;&lt;strong&gt;به مناسبت &lt;font size=&quot;5&quot;&gt;1&lt;/font&gt;3&lt;font size=&quot;4&quot;&gt;&lt;/font&gt; آبان &lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p align=&quot;center&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;Tahoma&quot;&gt;&lt;img height=&quot;69&quot; width=&quot;93&quot; src=&quot;http://www.organic-city.com/apple.jpg/apple-full.jpg&quot; style=&quot;width: 93px; height: 69px;&quot; /&gt;&lt;img height=&quot;274&quot; width=&quot;317&quot; src=&quot;http://www.mums.ac.ir/shares/medical/AnatomyGrp/etc/13aban%20-1388.JPG&quot; /&gt;&lt;img height=&quot;69&quot; width=&quot;93&quot; src=&quot;http://www.organic-city.com/apple.jpg/apple-full.jpg&quot; style=&quot;width: 93px; height: 69px;&quot; /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Wed, 04 Nov 2009 19:14:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=peymansanat&amp;postid=491</comments>
<dc:creator>peymansanat</dc:creator>
<guid>http://peymansanat.blogfa.com/post-491.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>سير تکامل مفهوم استراتژي</title>
<link>http://peymansanat.blogfa.com/post-490.aspx</link>
<description>
&lt;h2 style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;سير تکامل مفهوم استراتژي&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/h2&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;strong&gt;چکيده:&lt;/strong&gt; &lt;br /&gt;
&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;بررسي ادبيات استراتژي بيانگر
پنج فاز مختلف در تکامل اين پارادايم از جنگ جهاني دوم به بعد است. گلاک،
کافمن، و والک(1980) سير تکامل فرايند مديريت استراتژيک را در چهار فاز
تشريح کرده اند که فاز سوم آن طرح ريزي استراتژيک و فاز چهارم آن مديريت
استراتژيک بوده است. حال، با تکامل پارادايم از مديريت استراتژيک دهه 1980
به شکل انعطاف پذيرتري از تفکر استراتژيک در دهه 1990، فاز پنجمي نيز قابل
درک است (استيسي، 1993. هراکليوس، 1998 ).&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p&gt;&lt;span dir=&quot;rtl&quot;&gt;
&lt;br /&gt;
&lt;strong&gt;سير تکامل پارادايم استراتژي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;
&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;strong&gt;فاز 1 . طرح‌ريزي مالي&lt;/strong&gt;&lt;br /&gt;

اولين فاز در تکامل پارادايم استراتژي به طرح‌ريزي مالي در ده? 1950 معروف
است که تمرکز طرح‌ريزي هاي شرکت، شامل آماده سازي بودجه مالي طي يک افق
زماني که به سختي از 12 ماه فراتر مي‌رفت، بوده است. در ادبيات تحقيق،
دراکر (1954‌، ص 77) با توجه به اين موضوع اظهار مي کند که نقش مديريت
ارشد آن است که اين پرسشهاي کليدي را در رابطه با استراتژي موردنظر قرار
دهد: ‌کسب و کار ما چيست؟ و چه بايد باشد؟&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 23:12:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=peymansanat&amp;postid=490</comments>
<dc:creator>peymansanat</dc:creator>
<guid>http://peymansanat.blogfa.com/post-490.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>چگونه با تقویت فنون برقراری ارتباط به پیشرفت خود کمک کنیم ؟</title>
<link>http://peymansanat.blogfa.com/post-487.aspx</link>
<description>
&lt;p style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;strong&gt;چگونه با تقویت فنون برقراری ارتباط به پیشرفت خود کمک کنیم ؟&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt; 
&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;بخش عمده ای از پیام هایی که ما به دیگران منتقل می کنیم
، برخاسته از ارتباطات غیر کلامی است ، یعنی جنبه هایی از حالات بدنی ،
احساسات و نگرشها یمان که شاید تا کنون به آنها بی توجه بوده ایم . در
واقع ارتباطات غیر کلامی عبارتند از کلیه پیامها یی که افراد علاوه بر خود
کلام آنها را نیز مبادله میکنند ، برخی از این روابط غیر کلامی عبارتند از
: &lt;/font&gt;&lt;br /&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Mon, 02 Nov 2009 20:45:18 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=peymansanat&amp;postid=487</comments>
<dc:creator>peymansanat</dc:creator>
<guid>http://peymansanat.blogfa.com/post-487.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>انتخاب جانشین</title>
<link>http://peymansanat.blogfa.com/post-486.aspx</link>
<description>&lt;font color=&quot;#000080&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 14pt; line-height: 115%;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;5&quot;&gt;&lt;strong&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot;&gt;انتخاب جانشین&lt;/font&gt;&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 14pt; line-height: 115%;&quot;&gt;روزی پادشاهی سالخورده که دو پسرش را در جنگ با دشمن از دست داده 
				بود، تصمیم گرفت برای خود جانشینی انتخاب کند.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;/p&gt;&lt;p style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;span lang=&quot;AR-SA&quot; style=&quot;font-size: 14pt; line-height: 115%;&quot;&gt;
				پادشاه تمام جوانان شهر را جمع کرد و به هر کدام دانه ی گیاهی داد 
				و از آنها خواست، دانه را در یک گلدان بکارند و گیاه رشد کرده را 
				در روز معینی نزد او بیاورند.&lt;br /&gt;
				پینک یکی از آن جوان ها بود و تصمیم داشت تمام تلاش خود را برای 
				پادشاه شدن بکار گیرد، بنابراین با تمام جدیت تلاش کرد تا دانه را 
				پرورش دهد ولی موفق نشد. به این فکر افتاد که دانه را در آب و هوای 
				دیگری پرورش دهد، به همین دلیل به کوهستان رفت و خاک آنجا را هم 
				آزمایش کرد ولی موفق نشد. &lt;br /&gt;
				پینک حتی با کشاورزان دهکده های اطراف شهر مشورت کرد ولی همه این 
				کارها بیفایده بود و نتوانست گیاه را پرورش دهد.&lt;br /&gt;
				بالاخره روز موعود فرا رسید. همه جوان ها در قصر پادشاه جمع شده و 
				گیاه کوچک خودشان را در گلدان برای پادشاه آورده بودند.&lt;br /&gt;
				پادشاه به همه گلدان ها نگاه کرد. وقتی نوبت به پینک رسید، پادشاه 
				از او پرسید: « پس گیاه تو کو؟» پینک ماجرا را برای پادشاه تعریف 
				کرد.&lt;br /&gt;
				در این هنگام پادشاه دست پینک را بالا برد و او را جانشین خود 
				اعلام کرد. همه جوانان اعتراض کردند.&lt;br /&gt;
				پادشاه روی تخت نشست و گفت:« این جوان درستکارترین جوان شهر است. 
				من قبلاً همه دانه ها را در آب جوشانده بودم، بنابراین هیچ یک از 
				دانه ها نمی بایست رشد می کردند.»&lt;br /&gt;
				پادشاه ادامه داد: &lt;strong&gt;« مردم به پادشاهی نیاز دارند که با آنها صادق 
				باشد، نه پادشاهی که برای رسیدن به قدرت و حفظ آن به هر کار خلافی 
				دست بزند »&lt;/strong&gt;.&lt;/span&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
</description>
<pubDate>Sun, 01 Nov 2009 20:11:47 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=peymansanat&amp;postid=486</comments>
<dc:creator>peymansanat</dc:creator>
<guid>http://peymansanat.blogfa.com/post-486.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>پرسش 45 دلاری</title>
<link>http://peymansanat.blogfa.com/post-485.aspx</link>
<description>&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot;&gt;&lt;font color=&quot;#006600&quot;&gt;&lt;font face=&quot;georgia,times new roman,times,serif&quot; size=&quot;4&quot; style=&quot;color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;&lt;strong&gt;پرسش 45 دلاری&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify; color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;يك برنامه‌نويس و يك مهندس در يك مسافرت طولاني هوائي كنار يكديگر در هواپيما نشسته بودند.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;برنامه‌نويس رو به مهندس كرد و گفت: «مايلي با همديگر بازي كنيم؟»&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;مهندس كه مي‌خواست استراحت كند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روي خودش كشيد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;برنامه‌نويس دوباره
گفت: «بازي سرگرم‌كننده‌اي است. من از شما يك سوال مي‌پرسم و اگر شما
جوابش را نمي‌دانستيد ۵ دلار به من بدهيد. بعد شما از من يك سوال مي‌كنيد
و اگر من جوابش را نمي‌دانستم من ۵ دلار به شما مي‌دهم.» &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;مهندس مجدداً معذرت خواست و چشمهايش را روي هم گذاشت تا خوابش ببرد. اين بار، برنامه‌نويس پيشنهاد ديگري داد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;گفت: «خوب، اگر شما
سوال مرا جواب نداديد ۵ دلار بدهيد ولي اگر من نتوانستم سوال شما را جواب
دهم ٥٠ دلار به شما مي‌دهم. اين پيشنهاد چرت مهندس را پاره كرد و رضايت
داد كه با برنامه‌نويس بازي كند.» &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;برنامه‌نويس نخستين سوال را مطرح كرد: «فاصله زمين تا ماه چقدر است؟»&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;مهندس بدون اينكه كلمه‌اي بر زبان آورد دست در جيبش كرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد. حالا نوبت خودش بود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;مهندس گفت: «آن چيست كه وقتي از تپه بالا مي‌رود ۳ پا دارد و وقتي پائين مي‌آيد ۴ پا؟» &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;برنامه‌نويس نگاه
تعجب آميزي كرد و سپس به سراغ كامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات
موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم كامپيوترش
به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در كتابخانه كنگره آمريكا را هم جستجو
كرد. باز هم چيز بدرد بخوري پيدا نكرد. سپس براي تمام همكارانش پست
الكترونيك فرستاد و سوال را با آنها در ميان گذاشت و با يكي دو نفر هم گپ
(chat) زد ولي آنها هم نتوانستند كمكي كنند. &lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;بالاخره بعد از ۳
ساعت، مهندس را از خواب بيدار كرد و ٥٠ دلار به او داد. مهندس مودبانه ٥٠
دلار را گرفت و رويش را برگرداند تا دوباره بخوابد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;برنامه‌نويس بعد از كمي مكث، او را تكان داد و گفت: «خوب، جواب سوالت چه بود؟»&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;مهندس دوباره بدون اينكه كلمه‌اي بر زبان آورد دست در جيبش كرد و ۵ دلار به برنامه‌نويس داد و رويش را برگرداند و خوابيد.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;منبع: راهکار مدیریت&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 21:50:42 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=peymansanat&amp;postid=485</comments>
<dc:creator>peymansanat</dc:creator>
<guid>http://peymansanat.blogfa.com/post-485.aspx</guid>
</item>
<item>
<title>رنگ آميزي جدول هاي خيابان</title>
<link>http://peymansanat.blogfa.com/post-484.aspx</link>
<description>&lt;div style=&quot;text-align: right; color: rgb(0, 0, 204);&quot;&gt;&lt;font face=&quot;arial,helvetica,sans-serif&quot; size=&quot;4&quot;&gt;&lt;strong&gt;رنگ آميزي جدول هاي خيابان&lt;/strong&gt;&lt;/font&gt;&lt;/div&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;text-align: justify; color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;شركتي در
مناقصه پروژه رنگ زدن جدول هاي خيابان هاي شهر برنده شد. مديريت شركت
تصميم گرفت چند نفر را كه بالاترين توانايي را داشته باشند استخدام كند.
بنابراين از داوطلبان آزموني به عمل آورد. در اين آزمون به هر داوطلب يك
سطل رنگ و يك قلم مو داده شد و از آنها خواسته شد در زمان مشخصي هر تعداد
جدول را كه مي توانند رنگ كنند. در بين داوطلبان كسي بود كه توانست 5
برابر ديگران جدول ها را رنگ بزند. مدير شركت با خوشحالي او را به همراه
چند نفر ديگر استخدام كرد. روز اول همه چيز خوب پيش رفت. روز دوم متوجه
شدند كارگر برتر نسبت به روز اول افت كاري داشته است. روز سوم تعداد جدول
هايي كه كارگر برتر رنگ زد كمتر از كارگران معمولي بود.&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;در پايان
روز، رئيس شركت با ناراحتي به كارگر برتر گفت: «تو آنگونه كه در آزمون
وانمود كردي كار نمي كني، حتي از كارگران ديكر نيز كمتر كار مي كني.»&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;
&lt;p align=&quot;justify&quot; dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51);&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;كارگر با قيافه حق به جانب گفت: «روز اول سطل رنگ كنارم بود، اما حالا من كجا و سطل رنگ كجا!»&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;&lt;p dir=&quot;rtl&quot; style=&quot;color: rgb(51, 51, 51); text-align: justify;&quot;&gt;&lt;font size=&quot;2&quot;&gt;&lt;br /&gt;&lt;/font&gt;&lt;/p&gt;</description>
<pubDate>Sat, 31 Oct 2009 21:47:01 GMT</pubDate>
<comments>http://commenting.blogfa.com/?blogid=peymansanat&amp;postid=484</comments>
<dc:creator>peymansanat</dc:creator>
<guid>http://peymansanat.blogfa.com/post-484.aspx</guid>
</item>
</channel>
</rss>
